روايت 25 سال حضور در محضر علامه طباطبايي(ره)(قسمت دوم )
21 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : روزنامه کیهان
تعداد شرکت کننده : 0

مصاحبه روزنامه کیهان با استاد سید هادی خسروشاهی با موضوع "روایت 25 سال حضور در محضر علامه طباطبایی(ره)"(بخش دوم)   
 
س: آيا علامه طباطبائي، شاگرداني هم در امر تفسير قرآن تربيت کرده اند؟ و از معاصرين کسي روش ايشان را در تفسير ادامه مي دهد؟

ج: شاگردان علامه در اين رشته، يکي دونفر نبودند و ذکر اسامي همه آنها هم طبعا مقدور نيست اما مي توان اشاره کرد که بعضي از شاگردان ايشان مانند آيت الله ناصر مکارم شيرازي- از مراجع فعلي قم- و آيت الله شيخ جعفرسبحاني- آيت الله حسن زاده و آيت الله جوادي آملي- از اساتيد معروف حوزه- و همچنين آيت الله مصباح يزدي مدير موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني در حوزه علميه قم و دهها نفر ديگر، از شاگردان مکتب استاد علامه طباطبائي در امر تفسير قرآن هستند و تاليفات آنان در اين زمينه هر کدام بالغ بر 15 يا 20جلد، بارها چاپ شده است. يادم آمد که آيت الله جوادي آملي، مفسر برجسته و معاصر، علاوه بر تاليفات گرانقدر- که همچنان به درس تفسير در حوزه علميه قم ادامه مي دهند- درباره تفسير علامه طباطبائي بياناتي دارند که نقل خلاصه آن در اين گفتگو، بي مناسبت نيست.

«علامه طباطبائي(ره) غواصانه وارد درياي قرآن و عترت شدند و ماهرانه گوهرهائي از درون اين دريا برآوردند. قرآن، حقوق انسانيت را تفسير، تبيين، تشريح و تعليم مي کند همانطوري که ديگر فرهنگ ها حقوق انساني را تدوين کرده اند منتها محور اصلي حقوق بشر در نزد بشر، حيات و زندگي است، ولي قرآن کريم، طبق استنباط علامه طباطبائي(ره) حق اصلي جامعه بشري را حق توحيد مي داند و ساير عقايد و اخلاق و بحث هاي فقهي و اخلاقي و حقوقي را زيرمجموعه حق توحيد معرفي مي کند و بر همين اصل، تفسيرالميزان را ادامه مي دهند...

علامه طباطبائي(ره) از نوادر مفسراني بود که غواصانه وارد درياي قرآن شد و ماهرانه گوهرشناسي کرد و مقتدرانه گوهرها را عرضه کرد و براي ديگران ره آورد فراواني آورد چون همواره قرآن را با عترت طاهرين هماهنگ مي ديد و هماهنگ تفسير مي کرد و انس با اين تفسير نشان مي دهد که علامه طباطبائي در هنگام معني کردن آيات، روايات را در نظر داشتند يعني در بحث تفسيري روايات را ملحوظ مي داشتند و در بحث روائي هم قرآن را اصل قرار مي دادند که اين روايات بايد بر قرآن کريم عرضه بشود... حضرت استاد بسياري از معارف قرآن و عترت و حکمت و کلام و عرفان را از سلف صالح گرفت و هنوز بسياري از ره آوردهاي ايشان همچنان «مجمل» است که نياز به تفصيل دارد، همچنان «متن» است که نياز به شرح دارد...» به هر حال همانطور که خود علامه در مقدمه جلد اول تفسيرالميزان نوشته اند -و ما به طور خلاصه به آن اشاره کرديم- و اساتيد محترم يادآوري کرده اند، روش کلي ايشان در الميزان، توضيح و تفسير آيه با آيات ديگر است و اينکه خود آيات قرآني و روايات اهل بيت براي تبيين و تفسير مفاهيم قرآني، بهترين راه است که درصدر اسلام نيز مورد عمل بوده است و البته مي دانيم که اين امر نشان دهنده احاطه و تسلط کامل استاد بر آيات و روايات مربوطه است که به عنوان مهمترين شاخصه ها مي تواند مطرح باشد و بي ترديد اين روش و اين تفسير، تحولي تازه در تاريخ تفسيرنويسي شيعه و سني بوجود آورد که همچنان توسط ديگر بزرگان حتي در عالم تسنن ادامه دارد...

س: آيا تفسيرالميزان به فارسي و يا زبان هاي ديگر هم ترجمه شده است؟

ج: تمام بيست جلد تفسيرالميزان، در زمان حيات خود استاد توسط بزرگاني چون حضرات آقايان: ناصر مکارم شيرازي، مصباح يزدي، محمدجواد حجتي کرماني، سيدمحمد خامنه اي، محمدرضا صالحي کرماني و ديگران... و زيرنظر خود استاد به فارسي ترجمه و در 40 جلد منتشر گرديد و بعدها هم يکبار ديگر همه مجلدات آن توسط حجت الاسلام والمسلمين مرحوم سيدمحمدباقر موسوي همداني- که از شاگردان درس تفسير استاد بود- باز زير نظر خود استاد، ترجمه و منتشر گرديد که هر دو ترجمه، بارها تجديد چاپ شده است. البته علاوه بر ترجمه فارسي، بخش هائي از آن به زبان انگليسي و اردو هم ترجمه و چاپ شده است.

س: بعضي ها مي گويند علامه طباطبائي در اوائل تحصيل علاقه اي به درس و بحث نداشتند و حتي مي گويند هر درسي را که در ادبيات عرب مي خواندند، متوجه نمي شدند، داستان اين موضوع چيست؟

ج: اين موضوع را خود استاد علامه بطور مکتوب يادآور شده اند و مي نويسند: «... بيشتر دوره زندگي خود را با يتيمي يا غربت و تهي دستي و گرفتاري هاي ديگر گذرانده ام ولي پيوسته حس مي کردم که دست ناپيدائي مرا از پرتگاه خطرناکي نجات مي دهد و جاذبه مرموزي مرا از ميان هزارها مانع بيرون کشيده و بسوي مقصد هدايت مي کند. در اوائل تحصيل علاقه زيادي به ادامه تحصيل نداشتم و از اين رو هرچه مي خواندم نمي فهميدم و چهار سال به همين نحو گذراندم بعد از آن يکباره عنايت خدائي دامن گيرم شد و عوضم کرد، در خود يک نوع شيفتگي و بي تابي نسبت به تحصيل کمال حس نمودم بطوريکه از همان روز تا پايان ايام تحصيل که تقريباً 17 سال طول کشيد، هرگز نسبت به تعليم وتعلم احساس خستگي و دلسردي نکردم...»

اما اينکه چگونه، عنايت خدائي يکباره دامن گير ايشان شده علامه در اين مکتوب، توضيحي نداده است و البته ايشان مي گويند هميشه احساس مي کردند که دست ناپيدائي ايشان را به مقصد هدايت مي کرده است و اين امداد غيبي الهي- بي ترديد موجب اشراقي خاص و عنايتي ويژه گشته که کم و کيف آن را فقط اهل عرفان و معنويت مي توانند درک کنند و مراحل بعدي ايشان در عرفان چگونگي عمق و ريشه اين مطلب را نشان مي دهد.

س: نمونه هائي از حالات معنوي- عرفاني و کراماتي را که از ايشان ديده ايد، مي توانيد نقل کنيد؟

ج: اجازه بدهيد که باز پاسخ را از خود مرحوم علامه نقل کنم. ايشان مي فرمودند: «روزي من در مسجد کوفه نشسته و مشغول ذکر بودم در آن حين، يک حوريه بهشتي از طرف راست من آمد و يک قدح بهشتي در دست داشت که براي من آورده بود و خود را به من ارائه مي نمود، همين که خواستم به او توجهي کنم، ناگهان ياد حرف استادم افتادم، لذا چشم پوشيده و توجهي نکردم. آن حوريه برخواست و از طرف چپ من آمد و آن جام را به من تعارف کرد من باز توجهي نکردم و روي خود را برگرداندم، آن حوريه رنجيده شد و رفت ومن هر وقت تا بحال، آن منظره به يادم مي افتد، از رنجش آن حوري متاثر مي شوم.»

حالت ديگري را هم آيت الله حسن زاده آملي نقل مي کند که شنيدن و خواندن آن، نشان دهنده مقام علامه و برادرش سيدحسن الهي است: «وقتي همراه برادر در نجف اشرف تحت تربيت اخلاقي مرحوم حاج ميرزا علي آقا قاضي بوديم، سحرگاهي بر بالاي پشت بام بر سجاده عبادت نشسته بودم، در اين موقع خواب سبکي به من دست داد و مشاهده کردم دو نفر مقابل من نشسته اند، يکي از آنها حضرت ادريس(ع) بود و ديگري برادر عزيزم آقاي سيدممد حسن الهي طباطبائي حضرت ادريس، با من به مذاکره و سخن مشغول شدند وقتي ايشان تکلم مي کردند، سخنان ايشان به واسطه کلام آقاي اخوي استماع مي شد.» در اينکه استاد علامه داراي کرامات و اهل کشف و شهود بود هيچ شک و ترديدي نيست ولي استاد هرگز خود مايل به نقل مطلبي در اين زمينه نبود و اگر کسي در جمع عام در اين زمينه سؤالي مطرح مي کرد، ايشان لبخند مي زدند.»

مرحوم استاد شهيد مرتضي مطهري که هر وقت نام علامه را مي برد و يا مي نويسد بدنبال آن «روحي فداه» را هم ذکر مي کند درباره حالات استاد علامه مي نويسد: «... حضرت آقاي طباطبائي از نظر کمالات روحي به حد تجرد برزخي رسيده اند و مي تواند صور غيبي را که ديد افراد عادي از مشاهده آن ها ناتوان است، مشاهده کند، اين مرد واقعاً يکي از خدمتگزاران بسيار بزرگ اسلام است. او به درستي مجسمه تقوا و معنويت است در تهذيب نفس مقامات بسيار عالي را طي کرده است...»

آيت الله جوادي آملي، يکي ديگر از نخبگان و اصحاب بحث علامه در اين زمينه مي گويند: «اوج تکامل عقلي و تجرد روح اين ابر مرد حکمت به مقامي رسيد که کليات عقلي را بدون دخالت قوه تخيل و تمثل مصداق آنها را در مرحله خيال و تجسد آن در مرتبه مثال، متصل و يا با صرف نظر ازآن ادراک مي نمود.

يکي از ادله تجرد روح همانا ادراک کليات مرسله است که از هر قيدي مجرد و از هر کثرتي منزه باشد و روحي که يک مجرد تام را ادراک مي کند و حتي مي يابد حتماً مجرد خواهد بود البته اين برهان تجرد روح، از راه ادارک کلي درباره اوحدي از نفوس ناطقه صادق است نه درباره نفوس همه مردم.

بعد از پايان بحث مزبور از استاد علامه(ره) پرسيدم: آيا شما مي توانيد کلي را بدون تمثيل هيچ فرد خيالي آن، و نيز بدون تخيل انتشار آن در بين مصاديق مثالي ادراک کنيد؟ فرمود: تا حدي و اين جواب با توجه به خفض جناح و تواضع جبلي آن بزرگوار که هرگز اعجاب و خودبيني نداشت: يعني: «آري».

س: آيا استاد علامه شاگرداني هم درعرفان عملي داشتند؟ آيا مي شود نام آنها را ذکر کرد؟

ج: همانطور که اشاره کردم علامه طباطبائي بتمام معني اهل شريعت و اهل حقيقت بود و خود نيز در عرفان، «صاحب طريقت» بود و دستوراتي که در بعضي از مکتوبات خود به افراد داده اند نشان دهنده اين معني است و البته اين دستورات فقط مطابق موازين ديني و در چهارچوب احکام شريعت و دستورات ائمه در تداوم و پايبندي به اين اصول و احکام بود. علامه طباطبائي در اين زمينه صريحاً مي گويند: «ما هرچه در اين امور داريم از مرحوم قاضي داريم، چه آنچه را که در حياتش از او تعليم گرفتيم و از محضرش استفاده کرديم و چه طريقي که خودمان داريم، از مرحوم قاضي گرفته ايم...»

البته بسياري از دوستان و علاقمندان استاد، به اين نکته نوعاً اشاره نمي کنند ولي حقيقت آنست که استاد علامه در عرفان، خود صاحب مکتب و طريقت بود و در اين مکتب هم عده اي از فضلا و فرهيختگان حوزه هاي علميه را تربيت کردند که بعضي از آنها همچنان در حوزه ها فيض بخش طلاب هستند و بعضي هم به رحمت حق پيوسته اند. از افراد زنده نمي توانم نام ببرم، چون يقين دارم که رضايت ندارند ولي از افرادي که فوت کرده اند و از شاگردان خاص مکتب عرفاني استاد بودند مي توانم از مرحوم شيخ عزيز الله تهراني، شيخ علي آقا تهراني سعادت پرور، شيخ مجتبي کرمانشاهي و سيدکمال شيرازي (رحمه الله عليهم جميعاً) نام ببريم.

مرحوم آقا شيخ علي تهراني سعادت پرور، ده جلد شرح اشعار و غزليات حافظ را نوشته که مجموعه آنها را برگرفته از استاد علامه معرفي مي کند و در مقدمه کتاب ده جلدي خود- هر جلدي حدود 500 صفحه بزرگ- در رابطه با جلسات عرفاني و سير و سلوک استاد چنين مي نويسد: «... در سال 1372 هـ.ق آشنائي ام با معظم له بيشتر شد و از ايشان تقاضاي راهنمائي عملي نمودم، عنايت فرمودند و پذيرفتند و به برنامه هاي سلوکي آشنايم ساختند، در ضمن در جلسه اي که عده اي از دوستان اهل عمل خدمت ايشان حاضر مي شدند با اجازه آن بزرگوار حاضر شده و بهره ها مي گرفتم، پس از چند سال که جلسه عمومي با استاد نداشتيم، از ايشان تقاضا شد هفته اي يک جلسه به اتفاق بعضي از دوستان خدمتشان برسيم. قبول فرمودند، نويسنده سؤالاتي را از آيات و احاديث و ادعيه و کلمات عرفا و غزليات خواجه مي نمودم، جواب مي فرمودند. در اين جلسه قريب به 200 غزل از ديوان حافظ خدمتشان خوانده شد که به طور مختصر و سربسته و در بعضي ابيات بطور تفصيل بياناتي داشتند.»

(جمال آفتاب ج 1 ص 16 و 17 چاپ تهران 1380).

مرحوم سعادت پرور در روي جلد کتاب شرح ديوان حافظ خود، نوشته اند «برگرفته از جلسات اخلاقي علامه طباطبائي» و اين مقدمه، نشان دهنده چگونگي مقام معنوي و عرفاني استاد علامه است.

امام خميني(ره) که خود از عرفاي بزرگ عصر ما بود، در کتاب «سرالصلاه» خود جملاتي درباره اهل معرفت دارند که با نقل آن به اين پاسخ، خاتمه مي دهم: «... از امور مهمه اي که تنبه به آن لازم است آن است که اگر کلامي از بعضي علماي نفس و اهل معرفت ديدند يا شنيدند به مجرد آنکه به گوش آنها آشنا نيست يا مبني بر اصطلاحي است که آنها را از آن حظي نيست بدون جهت شرعيه رمي به فساد و بطلان نکنند و از اهل آن توهين و تحقير ننمايند و گمان نکنند هرکس اسم از مراتب نفس و مقامات اولياء و عرفا و تجليات حق و عشق و محبت و امثال اينها که اصطلاحات اهل معرفت رايج است برد، صوفي است يا مروج دعاوي صوفيه است يا بر طبق آن، برهان عقلي و يا حجت شرعي ندارد، به جان دوست قسم، کلمات نوع آنها شرح بيانات قرآن و حديث است.»

س: از ابعاد شخصيتي و ويژگي هاي اخلاقي علامه که براي خوانندگان ما شنيدني است نکاتي را بيان بفرمائيد.

ج: به طور کلي بايد گفت که استاد علامه خود تبلور و تجسم عيني اخلاق و روش هاي پيامبري بود که در کتاب «سنن النبي» آنها را نقل کرده است، استاد اين کتاب را در نجف و در سال 1350 هـ.ق- سه ربع قرن پيش- و به هنگام تحصيل جمع آوري و تنظيم کرده بودند که در واقع راهنماي زندگي فردي و اجتماعي ايشان، احاديث منقول در اين کتاب بود.

تواضع و فروتني، دوري از تظاهر و خودنمائي، سکينه و وقار، محبت و ادب و احترام به همه... و بطور کلي تمامي اخلاق حسنه، در وجود ايشان جمع بود و من در مدت 25 سالي که در خدمتشان بودم- يعني چه در زماني که در دروس ايشان شرکت مي کردم و چه قبل و بعد آن- هرگز نديدم که ايشان درباره کسي، اعم از علماء يا ديگران، اظهار نظر منفي داشته باشد، هرگز نديدم که در مقابل شاگرداني که با صداي بلند اشکالات خود را مطرح مي کردند، ايشان هم تن صداي خود را بلند کنند، بلکه همواره با لبخند و با لحن عادي به پاسخ و توضيح مي پرداخت.

استاد علامه مصداق واقعي کساني بود که به قول قرآن، «عبادالرحمن الذين يمشون علي الارض هوناً و اذا خاطبهم الجاهلون قالواسلاما»- در زمين با آرامش و بي تکبر راه مي روند و اگر نادانان آنها را مورد خطاب قرار دهند، پاسخ آنها درود و سلام است- اين تعليم قرآني است. وعلامه روي همين اصل، آرام و آهسته، بدون اعجاب و تبختر به حرم حضرت معصومه (ع) مي رفت و مردم عادي، اغلب توجهي به ايشان نداشتند و درواقع به علت سادگي و بي پيرايگي، فکر نمي کردند آن کسي که به حرم مي رود يا از خيابان با پاي پياده عبور مي کند، استاد علامه طباطبايي باشد.

يکبار يکي از شاگردان ايشان، که رفيق صميمي من هم بود، به دلايل و انگيزه هاي شخصي، و به ظاهر در دفاع از شريعت، رساله اي تحت عنوان «حول الميزان» چاپ کرد که درآن، استاد را متهم به «انکار معاد جسماني» نموده و سپس «تکفير» کرده بود. من آن وقت به بهانه ديگري پاسخي بر انديشه هاي انحرافي وي نوشتم و در مجله «مجموعه حکمت» چاپ قم، که در آن هنگام خود سردبيري آن را به عهده داشتم، چاپ شد ولي وقتي استاد از موضوع با خبر شدند و فهميدند که من «حمله» را برضد او ادامه خواهم داد. با آرامش کامل، به من تذکر دادند که بحث را ادامه ندهم و فرمودند: شما ناراحت نباشيد! از اين گونه بحث ها و اتهامات و حمله ها، هميشه در تاريخ بوده و بعد از اين هم خواهد بود و ما موظف هستيم که در برابر اين قبيل افراد با نرمش و آرامش رفتار کنيم و به دستور قرآن به آنها «سلام» بفرستيم! اين نمونه اي از اخلاق انساني استاد علامه بود.

س: درهمه زمينه ها صحبت شده، جز «سياست، آيا استاد علامه هم در مسائل سياسي، بويژه پس از حوادث 15خرداد،دخالتي مي نمود و يا هماهنگي داشت و يا سکوت مي کرد؟

ج: استاد علامه بمعني مصطلح سياست، «سياسي» نبود، ولي اين بمعني عدم اهتمام به مسائل جامعه و مردم نيست. پيش از حوادث 15خرداد و درمسائل مربوط به انجمن هاي ايالتي ولايتي، و پس از فاجعه قتل عام مردم در 15خرداد، استاد علامه هميشه طرف «مشورت» مراجع عظام بود و درجلسات اين بزرگان شرکت ميکرد و حتي در بعضي از اعلاميه هاي مشترک مراجع عظام قم، امضاي ايشان هم هست. اما پس از آنکه اعلاميه ها و بيانيه ها «تک امضائي» شد ايشان بطور مستقل اعلاميه اي ندادند ولي «سکوت» هم نکرده بودند و بهرنحو مقدور با مراجع وکليت روحانيت مبارز «هماهنگي» داشت و اغلب روحانيون مبارز از شهيد مطهري و بهشتي و مفتح و قدوسي و غير هم، همه شاگردان علامه طباطبايي بودند و بدون شک تربيت فکري - معنوي اين آقايان، توسط علامه طباطبايي، نقشي اساسي در حرکت آنها داشت...

درباره مسائل جهان اسلام، از جمله مسئله فلسطين، استاد علامه همواره فعال بود و حتي در مورد لزوم کمک به مردم فلسطين، ايشان اعلاميه اي را همراه شهيد مطهري و مرحوم آيت الله سيدابوالفضل موسوي زنجاني منتشر ساخت که در آن ضمن افتتاح حساب بانکي در بانک هاي: ملي، صادرات و بازرگاني، مردم را به ياري مردم ستمديده فلسطين فراخوانده بود.

دخالت در اين مسئله در آن شرايط حساس- سال 49- نشان دهنده توجه خاص استاد علامه، به مسائل بحراني مسلمانان بود. حتي پس از انتشار اين اعلاميه، «ساواک» تهران از ساواک قم توضيحاتي درباره علامه طباطبائي مي خواهد که در سندي در اين زمينه آمده است: «اخيرا حساب هائي توسط 3نفر از روحانيون به اسامي شيخ مرتضي مطهري، سيدابوالفضل موسوي زنجاني و محمدحسين علامه طباطبائي افتتاح و از مردم دعوت شده کمک هاي نقدي خود را جهت آوارگان فلسطيني به حسابهاي مذکور واريز نمايند دستور فرمايند تعيين و اعلام نمايند محمدحسين علامه طباطبائي همان صاحب تفسيرالميزان است که ساکن قم مي باشد يا خير؟ در صورت مثبت، مشخصات ملصق به عکس وي را تهيه و ارسال دارند اداره سوم. مقدم» با توجه به اين سند احساس خطر از سوي رژيم، در نوع فعاليتهاي علامه طباطبائي، روشن مي شود...

آدرس اینترنتی